تبليغاتX
˙•▪● دنیای وارونه ●▪•˙





















˙•▪● دنیای وارونه ●▪•˙

..::: انقدر غمم زیاده که دارم دق می کنم :::..

امروز تمام احساساتم رو توي خيابون گم كردم...نمي دونم برام چه اتفاقي افتاد.انگار گم شدم! وقتي مردم توي خيابان با طعنه زدن بهم از كنارم رد مي شدن.حس كردم كه انگار اصلا وجودي ندارم.انگار منو نمي ديدن...گوشه ي خيابون واستادم و به مردم نگاه كردم كه با سرعت از كنار هم رد مي شدن. هزاران بار چهره ي بدون لبخندش توي چهره ي كسي ديگه برام ظهور كرد! آخ چه حس بدي دارم..وقتي نمي تونم حرف دلمو بگم.نه به خودش و نه اينجا.احساس حقارت مي كنم. احساس احمق بودن...احساس ضعف...پاهام زور ندارن وزنمو نگاه دارن.دارن خم ميشن................... وقتي كه هميشه به روي همه لبخند بزني و با همه خوب برخورد كني، همه بهت مي گن چقدر تو مهربوني....آخه بي انصافا اين لبخند من زهرخنده ! آخه چرا نمياد بگه از دلت چه خبر به جايي كه بگه چه خبر؟ آخ صدام از تو گلو در نمياد.از بغض اين همه فشار دارم خفه ميشم..از اين درد مي ترسم..كاش پيشم بود و دردم رو مي دونست...كاش دوستش بهش گفته بود من چه دردي گرفتم! شايد بهتر باهام راه ميومد! دوستش بهم گفت اين درد همش براي اينه كه اين همه الكي غصه خوردي!!! الكي؟؟؟؟؟؟؟ نه الكي نبود...چقدر بيام اينجا هي از غصه ها بگم؟ تا كي يه روز خوب باشم يه روز بد؟ تا كي ؟ آخرش از اينهمه چرندو چيلاهاي من، منو نفرين مي كنيد...نميام اينجا اينجوري بنويسم كه برام دل بسوزونيد...ميام مي نويسم كه بخونه. اونوقت شايد روزي باز برام بخنده......................

 

*~*~*~*~*~*~*~*~*

لبت "نه" گوید و پیداست می گوید دلت "آری"

که این سان دشمنی یعنی خیلی " دوسم داری! "

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/28ساعت20:51توسط الناز | |

ميگن سلام سلامتي مياره...پس سلام به روي ماهه همتون

يكمي درد و دل كنم آخه از اول هفته گیج و منگم...یه راست میرم سر حرف خودم! یه حالتی دارم انگار می خوام این دنیا رو بکوبم بهم! شبا دقیقا تا ۵ صبح بیدارم و خوابم نمی بره...این بی خوابی مخصوصا روزای که باید برم باشگاه بدجوری اذیتم میکنه مثل امروز صبح.......دیروز هم که سعیده زنگ زد بهم و گفت داییش فوت کرده...خیلی ناراحت شدم آخه خدا بیامرز با عذاب فوت کرده، چند روزي توي شوفاژ خونه سكته كرده بودن و كسي نفهميده بوده و فكر مي كردن گم شده تا بوي...............خيلي حالم گرفته شد.بيچاره پيمان و شبنم بچه هاش.خدا بهشون صبر بده....ديگه با اين خبر ديشب رو كلا نخوابيدم تا نزديك صبح كه اونم با يه خواب كه بدجوري افسردم كرد از خواب پريدم.يه نفري رو  توي خواب ديدم كه دلم براش پر ميكشه!!! كاش خواب نبود! از خواب كه پريدم كتفم گرفت...كم درد داشت! از بس كه روي اين نقاشي جديدم افتادم و دارم روش كار ميكنم. چه غلط بزرگي كردم كه اين طرح رو براي كار شروع كردم...خيلي سخته..چند ماه وقتمو ميگيره...اما آخرش كار نابي در مياد  ترم تابستوني هم برداشتم كه  ديگه نگو

امروزم خبري رو خوندم در مورد آلبوم حميد عسكري كه پخشش تا مهر عقب افتاد! يكساله داره هي عقب ميوفته به اجبار آلبومهای قدیمیش رو گوش میدیم! خب من کما ۲ می خوام

خلاصه اميدوارم اين هفته با جشن نیمه شعبان كه امشب مثل هر سال باباها و پسراي كوچمون ميگيرن خووب تموم بشه و هفته ي ديگه خيلي رويايي شروع بشه

راستي عيدتون مبارك باشه

 

حتما همين الان به اين وبلاگ سر بزنيد ~> " من به سيبي خشنودم... "  از امروز منم به عنوان يكي از نويسنده هاش توي اين وبلاگ مي نويسم...اين وبلاگ انجمن خيرين جوان سيب هستش كه شامل النا و ريحانه و من و مارال ميشه كه اعضاي اصلي هستيم و چندين تا از دوستاي خوبمون هم همراهيمون مي كنن........شماها هم ميتونيد از همراهان و حاميان ما باشيد....

آخيش يكمي سبك شدم....چه حالی میده وسط گرما آپ کنی!  خدا خيرتون بده كه به حرفام گوش داديد.....

تا بعد


این کلیپ فلش رو حتما ببینید:

http://www.aslan.ir/gallery/myflash/nowar.htm


۲۰ مرداد: سلام.....دارم میرم مسافرت. تا چند دقیقه دیگه راه میوفتیم......تا هفته دیگه......خداحافظ.....شاد باشید


۲۵ مرداد: من برگشتم...خیلی خوش اومدم به تهران

یه نکته : به اسم یکی دیگه برای من نظر نذارید چه خصوصی چه عمومی ....واقعا باید خجالت بکشی با اینکه حالیت نمیشه وگرنه اونکارو نمی کردی

با اجازه...فعلا

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15ساعت15:43توسط الناز | |

من دفن خواهم شد.

زیر آوار این کلمات،

من دفن خواهم شد.

با پیش رفت این شعر،

روح من از این کلمات

از دوزخ علامت های مکرر سوال

از نشانه های بهت و خیرگی

که مدام ته هر عبارت تکرار می شوند

و از سنگینی واژه ی درماندگی

خرد خواهد شد.

د ر م ا ن د ه

خواهد شد.

 

برگرفته از کتاب " من گنجشک نیستم "  مصطفی مستور

+نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت23:30توسط الناز | |

امروز يه پيشي كوچولوي ديگه به اين دنيا اضافه شده.يه پسر مرداديه آتيشي 

امروز تولد داداش گل خودم، علي آقاي گل و گلابه...۲۵ سالش شد....واي خاك عالم ديدي..........

داداش خوووووووووبم تولدت مبارك باشه....آبجي كوشولوت قربونت بره الهي (بيايي تهران ميكشمت.آخه آدم روز تولدش با پسر عمه هاش ميره دماوند عشق و حال اگه دستم به اين مهرداد پسر عمه ي گرامي نرسه)

ما چاكر و خاك پاي همه ي متولدين مرداد هستيم

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/01ساعت12:43توسط الناز | |