تبليغاتX
˙•▪● دنیای وارونه ●▪•˙





















˙•▪● دنیای وارونه ●▪•˙

..::: انقدر غمم زیاده که دارم دق می کنم :::..

 

خسته ام!
بیمار!
بی حس!

نفسهایم در گلو حبس می شوند!

چشمانم به دنبال توست همه جا!
چشمه ی اشک من خشک شد و
چشمهایم در آرزوی دیدنت کور!

بیا بدن بیمارم را در آغوشت بگیر
بگذار در این پایان تلخ سرم را بر روی سینه ات بگذارم...
چه شب سنگینی است!

باز هم در کنار من
در آغوش هم
به خواب خواهیم رفت؟؟؟

 ...شعر:الناز (فانوس)...

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/07/29ساعت17:58توسط الناز | |

سفر باید کرد

دو قدم مانده تا قاف....

ع ، ش ، ...  !!

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت18:57توسط الناز | |

 ردپایی از امید نمی یابم

نمی یابم

حال و روز ما روزمرگیست

روزهای پر از زجر

پر از غم

حنجره فریاد نمی زند

حنجره با واژه امید بیگانه است

دوستی از دور می گفت :

برای شکستن حصار روزمرگی عاشق شو !

برایش از نصرت خواندم :

(قرار داد کثیفی ست عشق

آری ... عشق

چگونه باورمان شد که عشق درمان است . )

دوست جوابی نداد و خاموش شد .

یادها می روند...

خاطره ها پاک می شوند ...

من فراموش می شوم...

در زیر سا یه های سرد چرکین آدمکان له می شوم .

ردپایی از آرزو نمی یابم

نمی یابم

آرزو در من مرده است

در شبی که پر بود از کابوس

کابوس تلخ زندگی کردن

کابوس سخت نفس کشیدن

نگاهم بر آرزو خاموش شد .

زندگی در مقابل مرگ

مرگ در مقابل زندگی

این دو جمله سالهاست که در مغزم ویراژ میرود

در میان کابوس های تلخ نفس کشیدن

زمزمه شباهنگام من

مرگ بود ...

من خسته می شوم هر ساعت از زندگی

تشنه می شوم هر دقیقه به مرگ .


یه آهنگ کوتاه برای تو

dooset daram

> سایت که باز شد روی Free User کلیک کنید <  

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/03ساعت21:36توسط الناز | |