|
خسته ام! نفسهایم در گلو حبس می شوند! چشمانم به دنبال توست همه جا! بیا بدن بیمارم را در آغوشت بگیر باز هم در کنار من ...شعر:الناز (فانوس)...
سفر باید کرد دو قدم مانده تا قاف.... ع ، ش ، ... !!
ردپایی از امید نمی یابم نمی یابم حال و روز ما روزمرگیست روزهای پر از زجر پر از غم حنجره فریاد نمی زند حنجره با واژه امید بیگانه است دوستی از دور می گفت : برای شکستن حصار روزمرگی عاشق شو ! برایش از نصرت خواندم : (قرار داد کثیفی ست عشق آری ... عشق چگونه باورمان شد که عشق درمان است . ) دوست جوابی نداد و خاموش شد . یادها می روند... خاطره ها پاک می شوند ... من فراموش می شوم... در زیر سا یه های سرد چرکین آدمکان له می شوم . ردپایی از آرزو نمی یابم نمی یابم آرزو در من مرده است در شبی که پر بود از کابوس کابوس تلخ زندگی کردن کابوس سخت نفس کشیدن نگاهم بر آرزو خاموش شد . زندگی در مقابل مرگ مرگ در مقابل زندگی این دو جمله سالهاست که در مغزم ویراژ میرود در میان کابوس های تلخ نفس کشیدن زمزمه شباهنگام من مرگ بود ... من خسته می شوم هر ساعت از زندگی تشنه می شوم هر دقیقه به مرگ .
> سایت که باز شد روی Free User کلیک کنید <
|
About![]()
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Links
My Profile
... |