|
مگر چقدر سر در گریبانت نهاده بودم که پیچک ها آمدند و نیلوفر بافتند بر تن هایمان پروانه ها ژاله ی پیاله ام را نوشیدند عسل خانه ی بوسه ها شد! ... بنفشه حجازی...
بر چهره پر ز نور مهدي صلوات بر جان و دل صبور مهدي صلوات تا امر فرج شود مهيا بفرست بهر فرج و ظهور مهدي صلوات
این همه حسود بودم و نمی دانستم. به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد به چشمهای آشنا و پر آزار، که بی حیا نگاهت می کند به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد، حسادت می کنم....... من آنقدر عاشقم که به طبیعت بد بینم طبیعت پر از نفسهای آدمی است، که مرا وادار می کند حسادت کنم به تنهایی ام به جهان به خاطره ای دور از تو... ...مسعود کیمیایی...
چه خوب بود اگر بین من و تو نه رودی بود و نه کوهی و نه سایه هیچ ناامیدی و نه هیچ آفتاب تند سوزانی بین ما فقط راهی بود هموار و صاف و روشن که قلبهای ما را بهم می پیوست که تن های ما را بهم می پیوست ولی دیگر مرا امید رفتنی به چنین راهی نیست... گامهایم از رفتنی در تاریکی به ستوه آمده اند تنم آرزوی فراموشی را دارد ولی هنوز قلبم چون شمعی می سوزد و من برین کوره راههای نا هموار به امید دیدار تو روان هستم
خوبید دوستان گلم؟ سلامتید؟ خوش میگذره بهتون بدون من؟!!! جاتون خالی هشتم مرداد فامیلی رفتیم مشهد...خیلی خوش گذشت!...توی حرم برای همتون دعا کردم...به بعضی ها زنگ زدم یا زنگ زدن بهم و خودش دعا کردن...برای بقیه هم خودم دعا کردم...هیچ کسیو جا ننداختم...اسم همتون رو بردم...خلاصه خیلی خوب بود....قابل توصیف نیست اون ساعتهایی که توی حرم بودم.... انشاا... شماها هم برید و برای من دعا کنید که محتاجم به دعا.... یه چرخی هم توی گرگان و ناهارخوران و طرقبه و شاندیزم هم زدیم...10 نفر بودیم! 2 تا خانواده...ترکوندیم دیگه....چهاردهم دیگه رسیدیم تهران! از تمام دوستایی که اومدن و با نظراتشون منو شرمنده کردن تشکر می کنم...جبران می کنم! یه مدت سرم شلوغه ! (از دیر آپ کردنم باید متوجه شده باشید!)... اما می دونید که من وبلاگم رو به امید خدا نمیزارم و برم! میام و آپ می کنم...لطف کنید بیایید و سر بزنید و منتظر نباشید تا بیام خبرتون کنم که آپ کردم و بیایید!!! ...ممنون.... همتون رو دوست دارم حتی اون کسایی که دوسم ندارن...! زودی میام!
پشت آن پنجره مثل یک پنجره در تاریکی که به یک پنجره می اندیشد به تو می اندیشم. پشت آن پنجره در تاریکی به چه می اندیشی؟ ...منصور اوجی...
آنچنان خستهام
من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم؛ تو را دوست دارم نه خطی،نه خالی! نه خوابی و خیالی! من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هماواز با ما: تو را دوست دارم، تو را دوست دارم قیصر امین پور
|
About![]()
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Links
My Profile
... |